1. SKIP_MENU
  2. SKIP_CONTENT
  3. SKIP_FOOTER
  • آخرین بروزرسانی: یکشنبه 25 فوریه 2018. برابر با یکشنبه, 06 اسفند 1396

پایان لیبرال دموکراسی

.

  موضوع : نگاهی به روایتِ لیبرال دموکراسی از پایانِ تاریخ

آن زمان که اتحادِ جماهیرِ شوروی فرو پاشید و از جغرافیایِ جهان محو شد و جنگِ سرد پایان گرفت، سالِ ۱۹۹۱ میلادی، لیبرال‌ها و غرب باورانِ یک سویه نگر خوشحال شدند و شادمانه سرودِ حذفِ رقیب و پیروزیِ نظامِ لیبرال دموکراسیِ مدافع نظامِ سلطه و سرمایه داری را خواندند و حتی متفکری چون فوکویاما، نویسندهٔ ژاپنی آمریکایی، پایانِ تاریخ را اعلام کرد و بدین ترتیب سیستمِ سیاسیِ اجتماعیِ لیبرال دموکراسی را همان جامعهٔ برین و مرحلهٔ "پایانِ خوشِ تاریخ" دانست که پیامبرانِ توحیدی وعدهٔ تحققِ آن را داده‌اند. اکنون پانزده سالی از آن زمان گذشته است و در این زمانِ نه چندان بلند، حوادثِ مهمی به سَرکردگیِ لیبرال دموکراسی به‌ویژه آمریکایی در جهان رخ داده و از جملهٔ آنها، اشغالِ افغانستان، جنگِ اولِ عراق و اخیراً اشغالِ آن کشور و تهاجمِ گستردهٔ اسرائیل، فرزند خواندهٔ آمریکا در منطقه، علیه مردمِ مظلومِ فلسطین است. حملهٔ ویران‌گر و ضدِ بشریِ اسرائیل به لبنان، نمونهٔ دیگری است که حال در جریان است و با حمایت و احتمالاً هدایتِ مستقیمِ آمریکا و انگلیس آغاز شده و اهدافِ از پیش تعیین شده‌ای را دنبال می‌کند. در این دوران به‌ویژه پس از حادثهٔ تلخِ یازدهمِ سپتامبرِ ۲۰۰۱، مکرر و به شکلِ بی سابقه‌ای حقوقِ بشر و دموکراسی به وسیلهٔ آمریکاییان و دیگر متحدانِ وی در سراسرِ جهان، از جمله در داخلِ کشورهایی چون آمریکا و انگلیس، نقض شده است.

حال می‌توان به سیاقِ نظریهٔ پایانِ تاریخِ فوکویاما پرسید : آیا لیبرال دموکراسیِ غرب به پایانِ عُمرِ خود رسیده است؟ گرچه من چنین تصوری ندارم و معتقد نیستم که غرب با فرهنگ و تمدنِ عظیمِ خود در آستانهٔ زوال است و یا نظامِ مدرنِ لیبرال دموکراسیِ حاکم بر آن یکسره دروغ از آب درآمده و باید آن را به کناری نهاد، اما واقعیت این است که رخدادهای ظالمانه و ضدِ دموکراتیک و خلافِ حقوقِ بشریِ مدعیانِ لیبرالیسمِ تمام عیار و دموکراسیِ لائیک در همین پانزده سالِ اخیر، چندان زیاد و گسترده و آشکار و مایوس کننده است که، هم کارآمدیِ چنین نظاماتی برای تامینِ آزادی و دموکراسی و حقوقِ بشر و تحققِ صلحِ جهانی را زیرِ سوال برده است و هم نیتِ دولت‌های مدعیِ دموکراسی و صلح طلبی و حقوقِ بشری را با چالشی جدی رو برو ساخته است.

جای انکار ندارد که تمدنِ کنونی در نیم کرهٔ غربی، پیشرفته‌ترین و توسعه یافته‌ترین و جهانی‌ترین تمدنِ بشری تاکنون است و دستاوردهای بزرگ و در پاره‌ای موارد بی نظیری را در بطن و متنِ خود پرورده و در خدمتِ آدمیان نهاده است و از جملهٔ آنها انسان گرایی، آزادی، عقلانیت، رویکردِ انتقادی، دموکراسی و حقوقِ بشر است، ولی با عملکردهای کنونی و ستمگری‌های مکرر و تجاوزهای آشکاری که به وسیلهٔ حامیان و حاملان و بانیانِ این اصولِ عامِ انسانی به حقوقِ مسلمِ انسانیِ میلیون‌ها انسان در همه جای جهان و مخصوصاً مردمِ خاورمیانه و اکنون فلسطین و لبنان می‌شود، نتیجه‌ای جز یاس و بی‌اعتباریِ ارزش‌هایی چون دموکراسی و حقوقِ بشر و حتی در نهایتْ علم و تکنولوژی و تمدنِ غربی ندارد، و این، نه تنها به زیانِ حاملانِ تمدنِ غربی، که به زیانِ مردمانِ تحتِ ستم و عقب مانده و به دور از تمدن و دموکراسی و عدالت و حقوقِ بشر هم هست، چرا که فعلاً حداقل در کشورهای اسلامی، بی‌اعتباریِ نظری و عملیِ دموکراسی و حقوقِ بشر، فقط می‌تواند به تقویتِ مخالفانِ آن منتهی شود. بدیهی است که چیرگیِ سیاسی نظامیِ بنیادگرایانِ دینی از نوعِ طالبانی و بن لادنی و یا بنیادگراییِ غیرِ دینی از نوع صدامی نیز نتیجه‌ای جز عقب ماندگیِ بیش‌تر و انحطاطِ تمدنیِ عمیق‌تر برای مسلمانان نخواهد داشت.

به هر حال غربیان که خود را بانی و آموزگارِ رواداری و آزادی و دموکراسی می‌دانند و از تمامِ مردمانِ جهان می‌خواهند به آن اصولِ عامِ بشری پایبند باشند، نباید خود ناقضِ همان اصول باشند و به بهانه‌های واقعی یا ادعایی و توهمیِ خود ساخته، به حقوقِ میلیون‌ها انسان تجاوز کنند. نکتهٔ مهم آن است که آمریکا و دیگر غربیان نباید ساده نگرانه تمامِ حوادث و به عبارتی تاریخ را از سپتامبرِ ۲۰۰۱ آغاز کنند و چنین وانمود کنند که تروریسم و ستم از آن زمان آغاز شده است. گفتن ندارد که هر مسلمانِ آگاه و دین ورزی نمی‌تواند چنان فاجعهٔ ضد انسانی را تایید کند و نیز روشن است که دیگر اَعمالِ تروریستی و ضدِ بشریِ مُدعیانِ مسلمانی در متروِ لندن و حتی در عراق و افغانستان کاملاً محکوم است و باید تمامِ صلح طلبانِ جهان و از جمله مسلمانان دست به دست هم دهند تا با پدیدهٔ شومِ خشونت ورزی و بنیادگراییِ کور، از هر نوعِ دینی و حتی بنیادگرایی سکولاریستی، مقابله کنند، اما بی‌گُمان، این نوع رفتارها به وسیلهٔ مسلمانان، ریشه در تاریخِ دور و نزدیکِ گذشته و به طورِ خاص ریشه در مناسباتِ دیرینِ مسلمانان با غرب از جمله در عصرِ استعمار دارد و نمی‌توان آن را به جهل و تعصبِ شمارِ اندکی از مسلمانان که از قضا غالباً شهروندِ آمریکایی و یا انگلیسی هستند تقلیل و نسبت داد. باید آشکارا گفت که اگر غربیان، مخصوصاً انگلیسی‌ها، فجایع و مَظالمِ عصرِ استعمار در هندوستان و خاورمیانه و شمالِ آفریقا را از یاد برده‌اند و یا به سودِ خود نمی‌بینند که آنها را به یاد بیاورند، مردمانِ این نواحی و مسلمانانِ این مناطق هرگز آنها را فراموش نکرده‌اند و حتی در وجدانِ چند نسلِ اخیر نیز این خاطرات و تجاربِ تلخ، زنده و حاضر است.

چرا راه دور برویم، چگونه مردمِ مسلمان و به طورِ کلی اعرابِ منطقه چگونگیِ تشکیلِ دولتِ جَعلی و بی‌بنیادِ اسرائیل را از یاد ببرند؟ چگونه نادیده بگیرند حمایت‌های آشکار و پنهانِ آمریکا و انگلیس و بسیاری دیگر از قدرتمندانِ غربی و متحدانِ شان در سراسرِ عالم را از اسرائیل؟ چرا اسرائیل تاکنون به هیچ کدام از قطعنامه‌های سازمانِ ملل اعتنا نکرده و روزِ روشن و بی‌دغدغه، نه تنها به مردمِ فلسطین ستم می‌کند و پیر و جوان و کودکِ آن را به خون می‌کشد و آبادی‌ها را نابود می‌کند که حتی اعضای دولت و پارلمانِ فلسطینی را نیز یک جا بازداشت می‌کند؟ آشکارتر از این می‌توان به حقوقِ یک ملت و دولت تجاوز کرد؟ یک ماه است که کشورِ لبنان موردِ حملهٔ اسرائیل است و در واقع یک کشور نابود شده است. آیا گروگان گرفتنِ دو سربازِ اسرائیلی به وسیلهٔ حزب اللهِ لبنان، می‌بایست چنین واکنشِ مخرب و هولناکی در پی داشته باشد و به شکلِ عاقلانه تری قابلِ حل نبود؟ در برابرِ چنین فاجعه‌ای آمریکا و انگلیس و سازمانِ مللِ ناتوان و آلتِ فعلِ قدرت‌های مسلط، جز حمایتِ آشکار و یا اظهارِ ناتوانی چه کرده است؟ با چه منطقی می‌توان گفت که حزب اللهِ لبنان و فلسطینی‌ها تروریست‌اند اما یک دولتِ رسمی و موردِ تاییدِ قدرت‌های جهانی و سازمانِ ملل که آشکارا و مکرر، هم ترور می‌کند و هم تجاوز می‌کند و هم آدمیانِ غیرِ نظامی را هزار هزار می‌کُشد و هم شهرها و آبادی‌ها را ویران می‌کند و هم رهبران و نمایندگانِ یک ملت را دسته دسته گروگان می‌گیرد، تروریست نیست که هیچ، بلکه مخالفِ تروریسم است و دارد علیه تروریست‌ها جهاد می‌کند؟

روشن است که در مقامِ دفاع از هیچ تروریستی و یا از هیچ رفتارِ نادرستی نیستم، بلکه سخن بر سرِ منطقِ متناقضِ حاکم بر جهان و بر جهانِ لیبرال دموکراسیِ غربی است. سخن این است که آمریکا و متحدانِ شان باید بدانند معادله دو طرف دارد، مسلمانان عموماً فجایعِ گذشته و حال را از یاد نبرده‌اند، شکست‌ها و تحقیرها را فراموش نکرده‌اند، تا زمانی که ریشه‌های دور و نزدیکِ بنیادگرایی و افراطی گری و یا هر نوع ضدیتی با تمدن و فرهنگِ غربی شناخته و درست فهم و تحلیل نشود، نمی‌توان به راهِ حلی منطقی و معقول و در عینِ حال شدنی دست یافت.

در نهایت، راهِ حل، اجرای عدالت و آزادی و دموکراسی و اجرای کاملِ حقوقِ بشر بدونِ هیچ تبعیضی در سراسرِ جهان و از جمله در خاورمیانه و در جهانِ اسلام است. قطعاً از رفتارهای نادرست و خلافِ دموکراسیِ غربیان نمی‌توان نتیجه گرفت که دموکراسی و یا دیگر دستاوردهای تمدنیِ غربی نادرست است به‌ویژه که تا این لحظه دموکراسی بدیل ندارد. اما می‌توان قاطعانه گفت که نقضِ مکررِ دموکراسی و حقوقِ بشر از سوی بانیان و صاحبانِ آن و نیز ِاعمالِ سیاست‌های چندگانه و تبعیض آمیز در موردِ کشورهای مختلف، به‌ویژه در مناسباتِ اسرائیل و اعراب، نتیجه‌ای جز بی‌اعتباریِ نظری و عملیِ دموکراسی و حقوقِ بشر ندارد. و در نهایت، تقویتِ تروریسم و بنیادگرایی از نتایجِ آن است.

منبع : کانون آرمان شریعتی

برگه درخواست عضویت
ایمیل دبیرخانه حزب
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

با ما همراه باشید

آخرین مقالات درج شده جدید

مشروطه ایرانی و گفتمان ملی…

22 بهمن و خیزش مردم ایران…

تلاش بیهوده حجاریان…

هفدهم ماه دی، روز زن در ایران…

بیانیه جبهه ایران‌گرایان در پشتیبانی از تظاهرات گسترده مردم در ایران…

مقالات دگراندیشان جدید

مشکل، مردم ایران نیستند؛ رژیم جانی‌شان است…

قیام ملی نقاب (نجات قیام ایران بزرگ)…

آیت‌الله مایک؛ آمریکاییِ مسلمان‌شده‌، رئیس جدید میز ایران سازمان سیا…

ایران را چرا باید دوست داشت؟…

در باغ وحش آخوندها!…

مقالات هم‌اندیشان جدید

بحثی در مقوله رفراندوم درخواستی و بیانیه پانزده اصلاح‌طلب پشیمان…

آیا هدف روسیه تبدیل ایران به یک «حکومت اقماری» است؟…

مارتین لوتر: مردی که به قرون‌وسطی فرمان ایست داد…

تشدید «جنگ سرد» در مناسبات آمریکا و ایران…

جشن مهرگان، تجدید پیمان با مهر و روشنایی…